تبليغاتX
جوووووووووووووووووووونی آزاد
می خوام جوووووووووووووووونی کنم

سلام

صبح جمعتون بخیر

من باز دیر کردم ببخشید ولی اومدم داشتم 7شنبه گوش میدم تموم شد دیگه

 فالم گرفتم چه خشنگه دراومد

پیشول شرح حال خودته اصلا انگار واسه تو کتاب باز شد.

 اینم فال:

اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید         عمره بگذشته بپیرنه سرم باز آید

دارم امید برین اشک چو باران که دگر    برق دولت که برفت از نظرم باز آید

آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود            از خدا میطلبم تا بسرم باز آید

خواهم اندر عقبش رفت بیاران عزیز     شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید

گر نثار قدم یار گرامی نکنم                 گوهر جان بچه کار دگرم باز آید

کوس نو دلتی از بام سعادت بزنم          گر ببینم که مه نو سفرم باز آید

مانعش غلغل چنگست صبوح      ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید

آرزو مند رخ شاه چو ماه حافظ

همتی تا بسلامت ز درم باز آید

امید وارم هر که چشم انتضار کسی زود مسافرش بیاد به حرمت همین فال حافظ الهی امین مخصوصا تو پیشول

تا بعد....

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 

مادرم ای تمام وجود من ای که با تو عشق را احساس کردم تو که معنای عشق منی توی که هرگاه میبوسمت آرام میخندی و با خندیدنت دنیای مرا زیبا میکنی و هرگاه اشکی آرام از گوشه چشمت روان میشود تمام دنیای مرا با خود میبرد من نام تمام این احساسها را میگزارم عشق پس نهایت عشق من روز عشاق بر تو عاشقترین انسان هستی مبارک باد. دوست دارم نفسم.

سلام

ولنتاینتون مبارک عاشقای دنیا.

آهای ناخلاها لاستش بگید کاتو شی گرفتین من که کاتو هنوز نگرفتم.

 تبرک ویژه من امروز به مادرم بود چون فقط اونه که عشق منه

ولی....

من یه شیوای عزیز دارم که میخوام اینجا یه تبریک خوشگل بهش بگم و بهش قول بدم که کادوش محفوظه و یکشنبه میدم بهش

شیوای عزیزم سالهاست که به شنیدن طنین دل انگیز صدایت آرام میگیرم و غم و غصه از دلم رخت برمیبندد شیوای عزیزم سالهاست وقتی اشکهایم گونه هایم را تر میسازد کسی را در کنارم دارم که اشکهایم را نه تنها پاک میکند بلکه اشکهای زیبایش همراه اشکهایم جاری میشود سالهاست که با صدای تو میخندم و با غم تو غمگین میشوم عزیزترینم تو برای من نه فقط دوست بلکه معشوقعی شیوای عزیزم من تو را با تمام اعضا و جوارح وجودم دوست دارم و همیشه دعا میکنم که هیچ کس و هیچ چیز به جز مرگ نتواند میان من و تو که 8 سال است کنار هم هستیم جدای افکند و سوگند میخورم که این اجازه را به هیچ کس نمیدهم. روز عشاق بر تو مبارک.

خوب چه خبرا دیگه خوبید که ولنتاین خوش گذشت شکلات خوردید اساسی .

اخبار چند روزی که نبودم:

  1. از اونجای که من خیلی فدا کارم چون داداشی و خانمش از تهران اومدن و مهمون مان من اتاقم رو در اختیار اونا گذاشتم در نتیجه کامپیوتر نداشتم
  2. یکشنبه خبر رسید که احتمالا بریم بندر عباس واسه مسابقات عشایری روستای (دعا کنید منم انتخاب شم)
  3. چهار شنبه رفتیم دانشگاه آزاد شهرمون واسه اینکه این شیوا جونی بدهیشو به دانشگاه پرداخت کنه و خدای نکرده مدیونشون نشه انقدر این بانک دانشگاه شلوق بود که ما از ساعت 9:30 تا ساعت 11 اونجا کاشته شدیم ولی خوب بماند که چقدر به این آقایون خندیدیم حالا بگید چرا صبح بانک به دخترا اختصاص داشت و عصر به پسرا این آقایون هول از صبح اومده بودن و این متصدی محترم بانک اومد کرک پر این آقایون چید که برید پی کارتون مام که منتظریم دیوار ترک بشه ما بخندیم کلی خندیدیم و به به قول ملایریا خدا دلته شاد کنه که دلمونه شاد کردی ولی از اونجای که اون آقایون یه کمی رودار بودن از رو نرفتن و باز وایسادن.
  4. امروزم که بعد از زیارت اهل قبور رفتیم خونه بابا بزرگ من خیلی وقت بود ندیده بودمشون و دلم واسهشون مخصوصا بابا بزرگم تنگ شده بود پریدم و دوتا ماچ خوشگلش کردم و تا موقع اومدن از کنارش جم نخوردم.

خوب بسه دیگه من برم اتاق تخلیه و تحویل بدم راستی فال حافظ سر جاشه اگه باز فردا برق نره و ناز نکنه صبح میزارم امشب کامنت بزارید یادم نمیره راستی فردا 7شنبه داره ها ساعت 9 رادیو جوان گوش بدین خیلی باهاله وای چقدر حرف قلنبه شده داشتم ها راحت شدم .

تا بعد.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 

سلام

دیروز نیومدم چیزی بگم چون حرفی برای گفتن نبود امروز اومدم ولی بازم حرفی برای گفتن ندارم انقدر روزها و ساعت های زندگی یکنواخت و تکراری شدن دیگه حرفی برای گفتن نیست.

 امروز تمام بعدازظهر رو تنها بودم مامانم رفته بود خونه بابابزرگم داداشیم که رفت دنبال کاراش بلاخره آشتی شدیم .

 دیروز عصر هم با دوستام رفتیم خیابون گردی بعدشن شکمو بازیمون گل کرد و بعد از 30 دقیقه کشتن دنبال یه جای مناسب رفتیم پیتزا خوردیم جاتون خالی خوش گذشت کلی خندیدیم میدونید به چی به اینکه همه کسای که اونجا بودن یه پسر دختر بودن که داشتن آروم آروم گپ میزدن ولی ما 3تا دختر بودیم و این برامون جالب بود که چرا توی کشور ما هیچوقت دو تا پسر یا دوتا دختر باهم نمیرم یه همچی جاهای حالا نه فقط اینجا مثلا سینما خوب این مسخرس و باعث شده خانواده ها بی اعتماد بشن خدا رو شکر مامان جون من بی اعتماد نیست.

 راستی این فیلم توفیق اجباری رو دیدین ؟ بدجوری هوس سینما کردیم این فیلم روی پردس میرزه بریم ببینیم به اتفاق دوستان؟

 این فیلم رقص پرواز رو دیدین فیلم بدی نبود به نظرم مثل بقیه فیلمهای ایرانی کلیشی تموم نشد اینکه حتما دختر پسر بهم برسن من از جریان رویاهای دختره خوشم اومد تصور آینده اونجور که دوست داریم خلاصه که بدک نبود .

چه پست حچل (هچل)هفتی شدها .

ااااا تایادم نرفته بچه های عزیز و مهربون کسی آهنگ گل یخ شهرام کاشانی رو نداره اگه داره بی زحمت واسه من سند کنه توی میلم یا سایتشو معرفی کنه من برم دانلود کنم ممنون میشم دوستان.

اگه آهنگهای جدید شکیلا و کامران وهومن باشه که دیگه معرکه میشه .

تا پست بعدی

پ ن: كهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم….. کفشاي پاره ميخريم …. اسباب کهنه ميخريم ….. بي اختيار داد زدم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري


شخصی به پیامبر گفت : با ما از عشق سخن بگوي ...

پيامبر سر برآورد و نگاهي به مردم انداخت . سكوت و آرامش مردم را فرا گرفته بود. سپس با صدائي ژرف و رسا گفت :

هرزمان كه عشق اشارتي به شما كرد در پي او بشتابيد  هرچند راه او سخت و ناهموار باشد و هر زمان بالهاي عشق شما را در برگرفت خود را به او سپاريد هرچند كه تيغهاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد اورا باور كنيد  هرچند دعوت او روياهاي شما را چون باد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند .

زيرا عشق شما را چنان كه تاج بر سر مينهد به صليب نيز ميكشد و چنانكه شما را ميروياند شاخ و برگ شما را هرس ميكند . و چنانكه تا بلنداي درخت وجودتان بالا ميرود و ظريف ترين شاخه هاي شمارا كه در آفتاب ميرقصند نوازش ميكند همچنين تا عميق ترين ريشه هاي شما پائين ميرود و آنها را كه به زمين چسبيده اند تكان ميدهد .

عشق شما را چون خوشه هاي گندم دسته ميكند . آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده خوشه بيرون مي آورد و سپس به غربال باد دانه را از كاه ميرهاند . و به گردش آسياب ميسپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد . سپس شما را خمير ميكند تا نرم و انعطاف پذير شويد و بعد از آن شما را بر آتش مقدس مينهد تا براي ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد .

عشق با شما چنين رفتارها ميكند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد و بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزئي از آن شويد .

اما اگر از ترس بلا و آزمون تنها طالب آرامش و لذتهاي عشق باشيد خوشتر آنكه عرياني خود بپوشانيد و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد به دنيائي كه از گردش فصلها در آن نشاني نيست . جائي كه شما ميخنديد اما تمامي خنده خود را بر لب نمي آورديد و ميگرييد اما تمامي اشكهاي خود را فرو نميريزيد ...

عشق هديه اي نميدهد مگر از گوهر ذات خويش و هديه اي نميپذيرد مگر از گوهر ذات خويش . عشق نه مالك است و نه مملوك . زيرا عشق براي عشق كافي است .

وقتي كه عاشق ميشويد مگوئيد خداوند در قلب من است . بلكه بگوئيد من در قلب خداوند جاي دارم . و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست . بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته ببيند حركت شما را هدايت ميكند .

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد . اما اگر شما عاشقيد و آرزوئي ميجوئيد آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب ميرود و براي شب آواز ميخواند .

آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد . آرزو كنيد كه زخم خورده فهم خود از عشق باشيد و خون شما با رغبت و شادي بر خاك ريزد .

 آرزو كنيد سپيده دم برخيزيد و بالهاي قلبتان را بگشائيد و سپاس گوئيد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.

آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجدو هيجان عشق بينديشيد . آرزو كنيد كه شب هنگام با دلي حق شناس و پرسپاس به خانه باز آئيد و به خواب رويد با دعائي در دل براي معشوق و آوازي بر لب در ستايش او ...                                                                                                                                       

                                                                         ( جبران خلیل جبران)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 
شریعتی خود سروده است :

                                     چو کس با زبان دلم آشنا نیست

                                                                               چه بهتر که از شکوه خاموش باشم

                                     چو یاری مرا نیست ، بهتر

                                                                               که از یاد یاران فراموش باشم

سلام .خوبید؟

من که اصلاْ حالم خوب نیست دلم بد جوری گرفته حوسله ندارم چیزی بنویسم فقط چند تا شعر مینویسم دل از  دست همه چیزو همه کس گرفته نمیدونم چرا شاید الکی همش فکر میکنم کسی دوسم نداره و بود و نبودم واسه کسی مهم نیست دلم واسه بابیم تنگ شده اون منو خیلی دوست داشت دلم گرفته اگه فردا حالم بهتر شد دوباره میام آپ میکنم آخه فردا سالن تمرین دارم وقتی میرم اونجا روحیم باز میشه با داداشیم هنوز آشتی آشتی نشدیم ولی حرف میزنیم اخه اگه با داداشی حرف نزنم دق میکنم داداشی گلم قد تموم دنیا دوست دارم 


در بیابانی دور                    که نرود جز خار

               

                که نتوفد جز باد                     که نخیزد جز مرگ

                                       

                                       که نجنبد نفسی از نفسی                     خفته در خاک کسی

 

                                                     **************

زیر یک سنگ کبود                    در دل خاک سیاه

                        

                        میدرخشد دو نگاه                     که : به ناکامی از این محنت گاه

                                              

                                              کرده افسانه هستی کوتاه 


خسته ام از این کویر
قیصر امین پور
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر


پ.ن:قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است(صادق هدایت)

 
+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 

سلام . خوبید؟

 خوب نیستم عصبانیم از دست این اداره برق از ساعت 10 برق رفته ساعت 1 تازه تشریف اورده منم هی دور این کامپیوتر میپلکم که کی برق میاد خلاصه ببخشید فال حافظ دیر شد

شراب بیغش و ساقی خوش دوام رهند     که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

من ارچه عاشق  و رندو مست و نامه سیاه     هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

جفا نه پیشه درویشیست و راهوری      بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم     شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

بهوش باش که هنگام باد استغنا          هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود       چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

غلام همت دردی کشان یکرنگم            نه آن گروه که ارزق لباس و دل سیهند

قدم منه بخرابات جز به شرط ادب        که سالکان درش محرمان پادشهن

                       جناب عشق بلند است همتی حافظ

                    که عاشقان ره بی همتان بخودند رهند

اینم حافظ این هفته امید وارم جواب نیتتونو گرفته باشید.

دیشب آقا داداشی بحثم شد یعنی اون بیچاره واسه خودم میگفت ها ولی خوب من بهم بر خورد میگه اخه دیونه کور میشی انقدر میشینی پای این کامپیوتر منم لج کردم خلاصه که الان قهریم و صبح هر چی منت کشید آشتی نکردم من داداشی رو خیلی موس دارم اونم منو موس داره ها ولی الان قهرم باید منت بکشه زیاد حالا شاید یه فکری واسش کردیم خوب تا پست بعد شمارم موس دارم ها خیلی

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 

سلام

خوبید؟

امروز رفته بودم یه سالن ورزشی به اسم مهرورزان یکی از کاندیدهای مجلس اونجا سخنرانی داشت و به قید قرعه جایزه هم میداد این بار سوم بود که میرفتم (فکر بد نکنید بعد میگم چرا) توی این سه بار هیچی از این جایزه ها به من نماسید ای دق خوردم.

من عضو تیم فوتسال شهرمونم تیم ما 5 سال واسه 2 ملیون تومن مونده پشت خط لیگ استان بابا یکی نیست بگه این تیم که شما نمیزارید بره لیگ وهیت فوتبال بهش بوجه نمیده پارسال یه عنوان نایب قهرمانی داشته توی استان یه عنوان قهرمانی داشته خانم گل استان توی این تیم داره بازی میکنه بهترین دروازه بان استانو داره به جای اینکه بیاید همایتش کنید هی میزنید توی سرش مای بیچاره یه دونه توپ بیشتر نداریم اونوقت ای بازیکنای بسکت نفری یه توپ دارن هیچی 4،5 تام توپ اظافه دارن  اخه این انصافه اخه ما چقدر افسوس بخوریم ما هم که دیدیم هیت فوتبال هیچ کمکی نمیکنه دست به دامن آقایون نماینده شدیم این بود که در کمال پروی همه تیم جمع شدیم و هر نماینده ای هر جا سخنرانی داره بچه های فوتسال بانوان هم تشریف دارنخلاصه دیروز موفق شدیم 2عدد توپ از این جناب نماینده عزیز بگیریم بدبختی رو میبنید انقدر زوق کردیم که ترسیدیم زوقمرگ شیم یهو بماند که این آقا قول داده پول و لباس تمرینم بهمون بده ولی حالا کی خدا عالمه

 

دیگه که امروز اینجا هوا بس ناجوانمردان سرد بود و بنده یکی دو باری در معرض زمین خوردن خودا از این یخا که توی کوچه ما هست نصیبتون نکنهراستی واسه دوتا آدم عاشق دعا کنید یه مدت از هم دور افتادن اونم واسه غرور که هردو شون دارن دعا کنید غرورشون کم و عشقشون زیاد شه اخه خیلی خاطر همو میخوام H.H  راستی امشب اولین فال حافظو میگیرم و میزارم توی وب هرکی دوست داره یه نیت کنه و یه کامنت بزاره تا فردا شعرشو بخونه . دیگه کاری ندارم شما کاری ندارین پس تا فردا.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 

پنجشنبه 27/10/80 ساعت 5 غروب

یه دختر نوجون 13 ساله که تازه داره طعم زندگی رو میچشه تازه اولای نوجونیشه تازه میخواد بخنده و شاد باشه که تمام خندها روی لباش میماسه و غم دنیا توی دلش خونه میکنه غمی که تا زندس فراموشش نمیکنه. اون روز توی اتاق نشیته بود و داشت درس میخوند اخه شنبه امتحان حرفه فن داشت امتحانی که هیچوقت سر جلسش حاظر نشد.یکی صدا کرد: خانومی

بله بابا

کجای بابا

اینجام بابا درس میخونم کارم داری ؟

اره بابا بیا این بالش منو بزار کنار بخاری تا من یه اب به صورتم بزنم وبیام

چشم بابای

بابای دخترک پاشد و دخترک به دنبال کار محول شده بود که زود انجامش بده اخه دخترک بابای رو خیلی دوست داره یکی یه دونه بابایه بابای هم خیلی دخترک و دوست داره بابا داره آروم آروم میره آخه بابای چند وقته مریضه دخترک همش دعا میکنه که بابای زود خوب بشه یه دفعه بابای میفته زمین دخترک میدو طرفش

بابای بابای خوبی بابا تورو خدا چشاتو باز کن بابا بابا بابا کمک کمک بابیم 

دخترک میدو کمک میخواد آخه خونه تنهاست گریه میکنه و جیغ میکشه و کمک میخواد ولی انگار هیشکی نیست اسپره بابارو میاره واسش چند بار میزنه ولی بابایش بیدار نمیشه تلفن و بر میداره به برادرش زنگ میزنه

داداش بیا بیا زود باش بابام

بعد گوشیرو قطع میکنه کنار بابا میشینه و صداش میکنه اونا میان و بابای رو با خودشون میبرن این اولین بار نیست که بابای داره میره بیمارستان ولی دخترک اینبار خیلی ترسیده مامان دخترک از راه میرسه دخترک با گریه خودشو توی بغل مامان میندازه و جریان و براش میگه مامان ودخترک هر دو آروم  آروم اشک میریزن . دخترک اون شب و تا صبح دعا میکنه که بابای خوب بشه.

جمعه 28/10/80 صبح

از صبح دل دخترک شور میزد مامان دخترک صبح رفته بود بیمارستان ساعت 11 ظهر تلفن زنگ زد

الو

الو سلام

سلام داداش

گوشی رو میدی به...

گوشی

زن داداش تلفن داداشی

الو چی کی چرا

چی شده زن داداش چی شده

هیچی عزیزم

نه بگو بابام چی شده

بابات رفت عزیزم رفت پیش خدا

وحالا زجعهای تلخیه یه دختر ک 13 ساله که در آغوش یه زن مهربون داره گریه میکنه زنی که خودشم با اون هم نوا شده و انگار صدایه گریه دختر کوچولویه 8 ماهشو نمیشنوه زنی که دخترک به اندازه خواهرش همیشه دوستش داشته آره دخترک از اون روز تا ابد سرمای زمستون توی تنش میمونه و هر زمستون یه شلاغ محکم به پیکرش میکوبه و اون زمستون تلخ براش تداعی میکنه. بابای دختر رفت پشت دریاها. 

 

پ.ن: زندگی چیست؟ خون دل خوردن! اولش غم  آخرش مردن
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 
افتتاحیه

سلام  خوبید انشاالله  سلامتید بچه ها خوبن دخترا پسرا فامیلا خوب خدارو شکر  منم خوبم سلامت باشید شما خوب باشید منم خوبم 

این اولین پوست منه به پیشنهاد یکی از دوستان وبلاگ نویس ماهم وبلاگ دار شدیم   خوب حالا دیگه قراره من بعد اینجا یه چیزای بنویسم از گذشته واتفاقاتش از حال و اتفاقات روز مرش خلاصه از هر دری سخنی یه کار دیگه هم میخوام بکنم اونم اینه که میخوام هر جمعه یه فال حافظ واسه همه اونای که با حافظ برو بیای دارن بگیرن به این ترتیب که هرکه دوست داشت پنجشنبه شب یه کامنت میزاره واسه من و توی دلش نیت میکنه منم جمعه صبح فالو میزارم تو وبلاگ بیاد بخونه اخه من خودم خیلی حافظ رو دوست دارم خوب وراجی بسه دیگه تا یه روز دیگه و یه پست جدید خداحافظ همتون باشه 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط شاسوسا | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مشخصات من :اسم مستعار من شاسوسا، اسمم مانیا، سنم 18، رشتم نرم افزار، علاقم فوتبال،فوتسال،موزیک آروم، شعر ، اخلاقم شاد و شیطون در این حال دل نازک و عصبی(شما بگیرید قاراش میش)، خواننده مورد علاقم داریوش آهنگ سازی شادمهرم دوست دارم (موزیک خالی)،شاعر سهراب، رنگ قرمز (رنگهای تند)، تیم پرسپولیس و بارسلونا و منچستر ،همه فهمیدید من کیم !
(قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.)

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
ماجراهای ماهک و پیشول(پیشول)
پشول و رازهاش(پیشول)
روزمرگی(کاوه)
گیلاسی
شیوا جونم
مجید
یاداشت های یک دختر ترشیده_آنی
نجوای عزیزم
پوروچیست و جاماسب عزیز
من و تو(نهال)
پسری از شهر افتاب
باغ مهتاب (شمایل)
ابلهی که همه چیز میدانست(امیر)
همه چی(سروش)
رایانه(استاد زهره وند)
شیفتگان پرواز را میل خزیدن نیست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM