![]() |
![]() |
|
| می خوام جوووووووووووووووونی کنم |
|
سلام. نمیدونم چند تا پست نوشتم تا این بزارم مینوشتم و پاک میکردم دست دلم به نوشتن نمیره بی حوصلهام. حالم اونقدر خوب نیست که بتونم شاد بنویسم انقدر دلم گرفته که احتیاج به درد دل دارم شما حوصلشو دارین بگم براتون خلاصه ببخشید اگه خیلی بد نوشتم: دارم از تنهایی خفه میشم انگار دیگه هیشکی منو نمیخواد انگار شدم یه موجود اضافی یکی که اصلا بود و نبودش فرقی نمیکنه شیوا دیگه دوستم نداره اینو با تمام وجود حس میکنم دیگه نمیخواد با من باشه ترجیح میده با هر کسی باشه به غیر از من دلم از دنیا گرفته چرا مارو به یه چیزای عادت میده بعد اونارو ازمون میگیره چرا میخواد ما تنها باشیم شاید چون اینجوری راحت تر میتونیم ازش دل بکنیم شاید چون اینجوری رفتن راحت تره. دلم تنگ شده نمیدونم واسه چی ولی میدونم واسه همه چیز واسه قدیما واسه اون موقعا که هممون همو دوست داشتیم اون موقع که هممون بچه بودیم حرفامون از روی سادگی بچگونمون بود دلم بد جوری شکسته یه جوری که هیشکی نمیتونه بندش بزنه جز اونکه شکستش کاش بیاد اینجارو بخونه بدونه که تهمت بدی به من زده تا زندم یادم نمیره که تو تنها هم بازی روزای بچگیم اینجوری دلمو شکوندی کاش حداقل یکم توضیح میدادی و دلیل حرفتو میگفتی دلم بد جوری گرفته کاش میشد برم برم یه جای دور یه جایی که یه مدت از همه دور باشم کاش میشد برم شاید اینجوری دلشون واسم تنگ میشد شاید اینجوری میخواستنم شاید .......... تا بعد.................... پی نوشت: برای لذت بردن از زندگیت فقط کافیه کمی احمق باشی(شکسپیر) پی نوشت:فکر بد نکنید اونی که دلمو شکونده غریبه نیست همبازی بچگیامه کسی که برام مثل یه داداش عزیزه ولی مثل اینکه اون دیگه دوستم نداره.(من از بیگانگان هرگز ننالم که بامن هرچه کرد آن آشنا کرد) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 شهریور1387ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط شاسوسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مشخصات من :اسم مستعار من شاسوسا، اسمم مانیا، سنم 18، رشتم نرم افزار، علاقم فوتبال،فوتسال،موزیک آروم، شعر ، اخلاقم شاد و شیطون در این حال دل نازک و عصبی(شما بگیرید قاراش میش)، خواننده مورد علاقم داریوش آهنگ سازی شادمهرم دوست دارم (موزیک خالی)،شاعر سهراب، رنگ قرمز (رنگهای تند)، تیم پرسپولیس و بارسلونا و منچستر ،همه فهمیدید من کیم !
(قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.) |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|